خرید بک لینک
به وقت برگشت ... به وقت برگشت ..., پینوکیو Home | Archive | Profile | Design About من یک دخترم ”باتمام احساساته دخترانه؛؛زیبایی را دوست دارم❤شیطنت را دوست دارم❤باتو زیر باران دویدن ورقصیدن را دوست دارمنوازش را دوست دارم و…اما…خدایم را..ایمانم را..غرور و آبرویم را…خیییلی بیشتراز اینها دوست دارم❤❤ به وقت برگشت ... سلام به همه ی عزیزای دلم ببخشید که نبودم بخاطر مشغله زیاد بودش عذر میخوام ...یه خبر خوشحال کننده هم دارم واستون من یه ماه پیش متوجه شدم که باردارم وخیلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 23:00

ببخشید که دور پست میزارم اخه مشغله ام زیاد شده . دیروز خودمو شکل پلیس مرد کردمو به مدیر مدرسه گفتم و خیلی ذوق کرد و گفت خیلی ایده جالبیه ... خلاصه که من لباس اراد رو سرشونه اش با کاغذ رنگی نشون پلیس درست کردمو روی جیبش هم یه نشون دیگه گذاشتمو وسایل پلاستیکی پلیسی هم خریداریمو شلوار مشکی و کمربند مشکی بستمو اسلحه و دستبند و بیسیم پلاستیکی رو هم گذاشتم توی کمر بند شلوارمو سیبلی هم گذاشتم و یه کلاه هم روسرم صدامم مردونه بچه های مدرسه نگام میکردم میگفتن

برچسب: نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 16:56

چند روزیه آراد خونه نیستش و برای کارش مجبور شده با داداشش برن شهر دیگه تا کارای شرکتی رو انجام بدن ...یجورایی خونه خیلی بدون آراد ساکت و بی روحه و ادم میترسه امیدوارم زودی برگرده امروز توی مدرسه از اداره اموزش و پرورش اومده بودن ویه سری سوالا میکردن و از بچه ها هم سوال میپرسیدن و اوناهم جواب میدادن خداروشکر که سر بلندم کردن یه سری هاشونم بلد بودن ولی خجالت میکشبدن و میومدن بغلم یا پشت سرم قایم میشدن هفته ی دیگه شب یلدا هستشو من کلی کار نکرده دارم که باید اخر هفته رو اختصاص بدم تا اونا رو انجام بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 16:56

خداروشکر کارامو انجام دادم و خیالم راحت شد ... برا چهارشنبه که جشن داریم توی مدرسه خودمو شکل ننه سرما میخوام بکنم تا برا بچه ها شعر بخونمو توی کیفم بهشون شکلات بدم و شرح بدم که اصلا این شب یلدا چیه و چرا ما جشن میگیریم اصلا ... از الان لباسای چهارشنبه رو اماده کردم گذاشتم .. اناراهم درست کردم بردم توی مدرسه که یادم نره یه وقتی .. در زمان حاضر اراد اومده بود داخل مدرسه که بهم کارت رو بده تا سر راه یه چیزی رو پرداخت کنم منم سر کلاس بودم ...

برچسب: نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 16:56

یکی از بچه های کلاسم حواسش نبود و زد توی چشمم و راستش خیلی دردم گرفت یهو بهش نگاه کردم دیدم ساکت و ناراحت داره نگام میکنه و میخواست بزنه زیر گریه ...بغلش کردم گفتم مشکلی نیس خوب میشه چشمام اتفاقه دیگه پیش میاد ..اون میون وسطا هم یکی از بچه ها بهم گفت عمه بیا نگای نقاشیم بکن خداروشکر نمردم و توی این چند ماه معلم بودن هم عمه شدم و هم خاله بهش گفتم حداقل بهم بگو خاله خندید و گفت من عمه هامو دوست دارم و مهربونن ولی خاله هامو نه پس میگم عمه منم گفتم هر جور دوست داری ...زنگ بیرون هم عمه عمه میکرد ودادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 16:56

خیلی زیاد از مهرسا گفتم و اینبار خواستم مهرسا رو بهتون معرفی کنم ... مهرسا دختری هستش که گاهی اوقات از اخر کلاس میادو میگه من یه بغل گنده میخوام و دستای کوچولو وبا نمکشو باز میکنه چطور میشه بهش جواب رد بدی اخه واقعا نمیشه بهش گفت من دارم درس میدم و وسط کلاسم ... برا همین بهش اجازه میدم بغلم کنه یهو همه کلاس دو میزنن که منم میخوام و منم دستامو باز میکنم و میگم باشه شماهم بیاید چیکارتون کنم دیگه اون لحظه ای هستش که من بهشون نگاه میکنم و میگم کاش نرین و

برچسب: نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 16:56

حالم خیلی خوب شده ممنونم بخاطر احوال پرسی هاتون ببخشید که دیر دیر میام یکم مشغله زیاد بود .اول بزارید از مدرسه بگم براتون .دوتا از دخترای توی کلاسم بخاطر حروف الفبایی که بهشون یاد دادم و نمیتوانستن بنویسن گریه میکردن چون جز بهترینای کلاسمم بودن که بردمشون بیرون و بغلشون کردم و گفتم نگران نباشید شما میتوانید ... یهو باخودم گفتم شاید براشون سنگین بوده برا همین گفتم برید بیرون استراحت کنید و خوراکی بخورید وبیاید ...وقتی اومدن خیلی بهتر عمل میکردن حتی اون دوتا دختر واین منو خوشحال میکرد ...وقتی بعد چن روزی بخاطر مریض بودنم رفتم داخل همشون بغلم کردن منم واقعا دلم جوششون میزد و بینهایت دلتنگشون بودم کلی بغلشون کردمو بوسیدمشون.مدیر مدرسه بهم گفت معلمی که این چن روز جایگزینت بوده با خط کش بچه هارو میزده و این منو خیلی اذیت کرد خیلی زیاد چون من این چند ماه که معلمشون بودم با وجود شیطنتاشون دست به زدن نشده بودم ....حتی مدیر مدرسه هم خوشحال بود از برگشت من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:09

ببخشید که دور پست میزارم اخه مشغله ام زیاد شده .دیروز خودمو شکل پلیس مرد کردمو به مدیر مدرسه گفتم و خیلی ذوق کرد و گفت خیلی ایده جالبیه ...خلاصه که من لباس اراد رو سرشونه اش با کاغذ رنگی نشون پلیس درست کردمو روی جیبش هم یه نشون دیگه گذاشتمو وسایل پلاستیکی پلیسی هم خریدمو شلوار مشکی و کمربند مشکی بستمو اسلحه و دستبند و بیسیم پلاستیکی رو هم گذاشتم توی کمر بند شلوارمو سیبلی هم گذاشتم و یه کلاه هم روسرم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:09

چند روزیه آراد خونه نیستش و برای کارش مجبور شده با داداشش برن شهر دیگه تا کارای شرکتی رو انجام بدن ...یجورایی خونه خیلی بدون آراد ساکت و بی روحه و ادم میترسه امیدوارم زودی برگرده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:09

صفحه بندی