به وقت برگشت
-
تاریخ: 1405/6/15 ساعت: 23:00
به وقت برگشت ... به وقت برگشت ..., پینوکیو Home | Archive | Profile | Design About من یک دخترم ”باتمام احساساته دخترانه؛؛زیبایی را دوست دارم❤شیطنت را دوست دارم❤باتو زیر باران دویدن ورقصیدن را دوست دارمنوازش را دوست دارم و…اما…خدایم را..ایمانم را..غرور و آبرویم را…خیییلی بیشتراز اینها دوست دارم❤❤ به ...
مرد شدن من
-
تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 16:56
ببخشید که دور پست میزارم اخه مشغله ام زیاد شده . دیروز خودمو شکل پلیس مرد کردمو به مدیر مدرسه گفتم و خیلی ذوق کرد و گفت خیلی ایده جالبیه ... خلاصه که من لباس اراد رو سرشونه اش با کاغذ رنگی نشون پلیس درست کردمو روی جیبش هم یه نشون دیگه گذاشتمو وسایل پلاستیکی پلیسی هم خریداریمو شلوار مشکی و کمربند مشک...
سرعت عمل داشته باش لطفا
-
تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 16:56
چند روزیه آراد خونه نیستش و برای کارش مجبور شده با داداشش برن شهر دیگه تا کارای شرکتی رو انجام بدن ...یجورایی خونه خیلی بدون آراد ساکت و بی روحه و ادم میترسه امیدوارم زودی برگرده امروز توی مدرسه از اداره اموزش و پرورش اومده بودن ویه سری سوالا میکردن و از بچه ها هم سوال میپرسیدن و اوناهم جواب میدادن ...
واما عشق
-
تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 16:56
خداروشکر کارامو انجام دادم و خیالم راحت شد ... برا چهارشنبه که جشن داریم توی مدرسه خودمو شکل ننه سرما میخوام بکنم تا برا بچه ها شعر بخونمو توی کیفم بهشون شکلات بدم و شرح بدم که اصلا این شب یلدا چیه و چرا ما جشن میگیریم اصلا ... از الان لباسای چهارشنبه رو اماده کردم گذاشتم .. اناراهم درست کردم بردم ت...
دلتنگی وصف نشدنی
-
تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 16:56
یکی از بچه های کلاسم حواسش نبود و زد توی چشمم و راستش خیلی دردم گرفت یهو بهش نگاه کردم دیدم ساکت و ناراحت داره نگام میکنه و میخواست بزنه زیر گریه ...بغلش کردم گفتم مشکلی نیس خوب میشه چشمام اتفاقه دیگه پیش میاد ..اون میون وسطا هم یکی از بچه ها بهم گفت عمه بیا نگای نقاشیم بکن خداروشکر نمردم و توی این ...
معلمی از نظر من اینه
-
تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 16:56
خیلی زیاد از مهرسا گفتم و اینبار خواستم مهرسا رو بهتون معرفی کنم ... مهرسا دختری هستش که گاهی اوقات از اخر کلاس میادو میگه من یه بغل گنده میخوام و دستای کوچولو وبا نمکشو باز میکنه چطور میشه بهش جواب رد بدی اخه واقعا نمیشه بهش گفت من دارم درس میدم و وسط کلاسم ... برا همین بهش اجازه میدم بغلم کنه یهو ...
پیش به سوی اهداف
-
تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:09
حالم خیلی خوب شده ممنونم بخاطر احوال پرسی هاتون ببخشید که دیر دیر میام یکم مشغله زیاد بود .اول بزارید از مدرسه بگم براتون .دوتا از دخترای توی کلاسم بخاطر حروف الفبایی که بهشون یاد دادم و نمیتوانستن بنویسن گریه میکردن چون جز بهترینای کلاسمم بودن که بردمشون بیرون و بغلشون کردم و گفتم نگران نباشید شما ...
مرد شدن من ...
-
تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:09
ببخشید که دور پست میزارم اخه مشغله ام زیاد شده .دیروز خودمو شکل پلیس مرد کردمو به مدیر مدرسه گفتم و خیلی ذوق کرد و گفت خیلی ایده جالبیه ...خلاصه که من لباس اراد رو سرشونه اش با کاغذ رنگی نشون پلیس درست کردمو روی جیبش هم یه نشون دیگه گذاشتمو وسایل پلاستیکی پلیسی هم خریدمو شلوار مشکی و کمربند مشکی بست...
سرعت عمل داشته باش لطفا ...
-
تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:09
چند روزیه آراد خونه نیستش و برای کارش مجبور شده با داداشش برن شهر دیگه تا کارای شرکتی رو انجام بدن ...یجورایی خونه خیلی بدون آراد ساکت و بی روحه و ادم میترسه امیدوارم زودی برگرده